الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
100
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
مىآفريند ، چون ارادهاش بر آن قرار گرفته است ، نه اين كه نياز به آن داشته باشد . 5 - در جملهء بعد مىافزايد : « او بينا بود در آن زمان كه حتّى موجود قابل رؤيتى از خلقش وجود نداشت » ( بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ) . درست است كه « بصير » به معناى بينا ، از مادّهء « بصر » به معناى چشم گرفته شده است ، ولى در مورد خداوند هرگز به معناى حقيقى به كار نمىرود . يا به تعبير ديگر مجازى است بالاتر از حقيقت . بصير بودن خداوند به معناى آگاهى او از تمام اشيايى است كه قابل رؤيت است و حتّى قبل از آن كه اشياى قابل رؤيت آفريده شوند ، بصير بود . بنا بر اين بصير بودنش بازگشت به علم بىپايان او مىكند و مىدانيم علم خدا ازلى است . در آخرين جمله از فراز مورد بحث ، اشاره به وحدانيّت ذات پاك او در برابر داشتن انيس و مونس مىكند و مىفرمايد : « او تنها است زيرا كسى وجود ندارد تا با او انس گيرد و از فقدانش متوحّش و ناراحت گردد » ( متوحّد اذ لا سكن يستأنس به و لا يستوحش لفقده ) . « 1 » توضيح اين كه انسانها و همچنين موجودات زندهء ديگر ، به حكم اين كه قدرتشان براى جلب منافع و دفع ضررها و زيانها محدود است ، ناچارند از همنوعان خود و احيانا از غير همنوع ، كمك بگيرند تا در برابر خطراتى كه آنها را تهديد مىكند احساس امنيّت كنند . اين جاست كه تنهايى براى انسان وحشتناك
--> ( 1 ) در اين كه آيا « إذ » در اينجا « ظرفيه » است و اشاره به اين مىكند كه در ازل چيزى آفريده نشده بود و غير از ذات پاك او كسى وجود نداشت ، تا بخواهد انيس و مونس او گردد ، يا از فقدانش ناراحت شود ؟ و يا اين كه « إذ » در اينجا در مقام تعليل است يعنى چون كسى وجود نداشت او يكتا و يگانه بود و امروز نيز چنين است چرا كه حاجت به كسى و چيزى ندارد ؟ احتمال دوّم قويتر به نظر مىرسد . ضمنا « لا » در جملهء « لا يستوحش » زائده است و براى تأكيد مىباشد و بعضى آن را جمله مستأنفه دانستهاند .